تبلیغات

آویـزون خــــــــــدا - ورود امام زمان اکیدا ممنوع
 
آویـزون خــــــــــدا
درباره وبلاگ


دوستان عزیز سلام

به وبلاگ ما خوش آمدید

لطفا تا لود شدن کامل وبلاگ اندکی

صبر کنید.

منابع اطلاعاتی این وبلاگ:

مجموعه ی حریم ریحانه2

خودم و منابعی که در هر مطلب ذکر شده

(منبع مطالب ستاره دار مجموعه حریم

ریحانه 2 هستش)

کپی ممنوع

تاریخ ثبت وبلاگ: 19 تیر ماه سال 1392

مدیر وبلاگ : آویزون خــــــــــدا
پیوندهای روزانه
صفحات جانبی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :



یک هفته بود کارتهای عروسی روی میز بودند.

هنوز تصمیم نگرفته بود چه کسانی را دعوت کند.

لیست مهمانها و کارهای عروسی ذهنش را پر کرده بود... 

برای عروس مهم بود كه چه كسانی حتما در عروسی اش باشند

از اینكه داییش سفر بود و به عروسی نمی رسید دلخور بود... کاش می آمد ... 

خیلی از كارت ها مخصوص بودند. مثلا فلان دوست و فلان رئیس ... 

خودش کارتها را می برد با همسرش! سفارش هم میكرد كه حتما بیایند... اگر نیایید دلخور میشوم

دلش می خواست عروسی اش بهترین باشد. همه باشند و خوش بگذرانند.

تدارک هم دیده بود. آهنگ و ارکست هم حتما باید باشند، خوش نمی گذرد بدون آنها!!!

بهترین تالار شهر را آذین بسته ام. چند تا از دوستانم که خوب میرقصند حتما باید باشند تا مجلس گرم شود

آخر شوخی نبود که. شب عروسی بود... 

همان شبی که هزار شب نمیشود. همان شبی که همه به هم محرمند. همان شبی که وقتی عروس بله میگوید به

تمام مردان شهر محرم میشود این را از فیلم هایی که در فضای سبز داخل شهر میگیرند فهمیدم... همان شبی که

فراموش میشود عالم محضرخداست.

آهان یادم آمد. این تالار محضر خدا نیست تا می توانید معصیت کنید. همان شبی که داماد هم آرایش میکند

همه و همه آمدند حتی دایی و ... اما ...

کاش امام زمانمان "عج" بود. حق پدری دارد بر ما... مگر می شود او نباشد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ 

عروس برایش كارت دعوت نفرستاده بود،

اما آقا آمده بود. به تالار كه رسید سر در تالار نوشته بودند: (ورود امام زمان"عج" اكیدا ممنوع!) 

دورترها ایستاد و گفت: دخترم عروسیت مبارک! ولی ای كاش كاری میكردی تا من هم می توانستم بیایم .... 

مگر میشود شب عروسی دختر، پدر نیاید. (آخه امامان پدر معنوی ما هستن

دخترم من آمدم اما ...

گوشه ای نشست و دست به دعا برداشت و برای خوشبختی دختر دعا کرد....

یا صاحب الزمان شرمنده ایم .. 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط : وبلاگ در صف انتظار،

اشتراک و ارسال مطلب به:

       نظرات
جمعه یکم شهریورماه سال 1392
آویزون خــــــــــدا
پنجشنبه هشتم اسفندماه سال 1392 03:18 ق.ظ
تاثیر گذار بود
آویزون خــــــــــدا :)
دوشنبه سیزدهم آبانماه سال 1392 08:42 ب.ظ
من آرزوی چنین مجلسی رو دارم!
که آقام زودتر ازهمه مههمونا تومراسمم حاظرباشه!!
خدایا کمک کن...
آویزون خــــــــــدا خدایا کمک کن...
جمعه یکم شهریورماه سال 1392 02:37 ب.ظ
خیلی دردناکه دلم برای غربت آقا وگناهای خودمون میسوزه اللهم عجل الولیک الفرج....
آویزون خــــــــــدا اللهم عجل الولیک الفرج.... امام زمان پس کی میایی؟؟
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.